|
این وبلاگ تا اطلاع ثانویه تعطیل است!! شاید تعطیل شده باشه اما دوستامو فراموش نمیکنم وبهشون سر میزنم و نظراتونو میخونم! دلم برای همه نوشته هاتون تنگ میشه واز همتون ممنونم که این مدت وقتتونو گذاشتید. تشکر: مریم عزیزم. نیوشای عزیز. اقا شاهین گل.* آقا آرش عزیز* و همه دوستای گلم.. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 | ساعت0:33 | توسط yas
.
. تمام زندگی ام را با نقطه هایی پر کرده ام که گاه خالی اند و گاه پر.... گاه سیاه_ سیاه... گاه سپید_ سپید... انقدر که دیده نمی شوند.... و... چند علامت تعجب در پی آن.... . . . مدتی است تعجب می کنم از همه چیز... فکر کن... چند وقت است که دیگر با هم ستاره ها را نشمرده ایم.... چند شب را با بی تابی فردا شدن صبح کردیم... بی آنکه دلواپس سرما خوردن گل یخ های باغچه باشیم... فکر کن... پروانه بازی را فراموش کردیم.... دیگر حتی با کاغذ های سپید برایم قایق نمی سازی.... حتی... بادبادک های روی بام هم مدت هاست زیر باران نبودت خیس شده اند.... . . . نگرانم.... خیلی نگرانم... می ترسم این تعجب کردن ها هم از یادم برود... آن وقت... تو هم از یاد بروی... از یاد ببری... چه کسی جور اشکهایم را می کشد...؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 | ساعت0:17 | توسط yas
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388 | ساعت17:3 | توسط yas
عاقبت این سکوت به تباهی میکشونه دلمو بی تابم...بی قرارم...بازنده ام ساده بگویم... میان راه مانده ام خسته شده ام از خنده های شیرینی که زیر لب از تلخی به خود میپیچد وتو هیچ وقت باور نکردی التهاب پنهان نگاهمو درنگاهم سکوت و درچشمانم فریاد است سکوتی به وسعت فریاد + نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388 | ساعت8:22 | توسط yas
بی خبر از اوج آبی های بی پایان بسان مرغکی بی بال وبی سامان اسیرمحبس سخت زمان بر خاک میگریم من با زمین وهرچه با اوست بیگانه ام دو بالم میدهد شاید ویا در محبس بیگانه ام نومید خواهم مرد...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 | ساعت10:25 | توسط yas
گاهی به آسمان نگاه کن شاید کبوتری خسته به آشیانه ی دلت محتاج باشد شاید تکه ابری سرگردان به افق بی کران چشمانت محتاج باشد و شاید ستاره ای بی نور به نور و امید وجودت محتاج باشد گاهی هم به آسمان نگاه کن تا خودت را در انعکاس شبنم ها ببینی...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 | ساعت1:23 | توسط yas
با توأم! ای لنگر تسکین! ای تکانهای دل! ای آرامش ساحل! با توأم ای نور! ای منشور! ای تمام طیفهای آفتابی! ای کبود ارغوانی! ای بنفش آبی! با توأم ای شور! ای دلشوره ی شیرین! با توأم ای شادی غمگین! با توأم ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم! هرچه هستی باش! اما کاش... نه جز اینم آرزویی نیست! هرچه هستی باش! اما باش...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 | ساعت21:30 | توسط yas
|
درباره من و اکنون بی تو ثانیه ها با چه غمی می گذرد غمی جانکاه به وسعت باغ نگاهت دیدگانم بارانیست... طراح قالب صفحه نخست ايميل نويسنده نوشته پيشين عناوين مطالب گذشته نوشته پيشين 88/05/22 - 88/05/31 88/05/05 - 88/05/21 88/04/22 - 88/04/31 88/04/05 - 88/04/21 88/04/08 - 88/04/14 88/03/22 - 88/03/31 88/03/05 - 88/03/21 88/03/01 - 88/03/07 88/02/22 - 88/02/31 88/02/08 - 88/02/14 88/02/01 - 88/02/07 88/01/05 - 88/01/21 88/01/01 - 88/01/07 87/12/05 - 87/12/21 87/11/08 - 87/11/14 87/08/05 - 87/08/21 87/06/22 - 87/06/31 87/06/05 - 87/06/21 پيوندها نقطه سر خط نگين من اشك مهتاب ميلاد كلبه ي تنهايي ملكه ي عشق (بهاره ) الهه ي شرقي عشق یعنی با تو خواندن از جنون عاشق مهربون دختران پرسپوليسي حرفهای تازه خدا جون دوستت دارم ::.توت فرنگی سرگردون ::. حميد زبردست عشق عشق(اسماعيل) قطره هاي اشك عشق طوفاني کلبه شاهین دلتنگي من لمس مرگ she is the man آواره واژه ها طراح قالب |